که رکوک

کرکوک

کَرْکوکْ (به کردی: Kerkûk)، (به عربی: كركوك)، (به ترکی: Kerkük)، (به سریانی: ܐܪܦܗܐ)، شهری ازشهرهای کردستان در عراق و مرکز استان کرکوک است.

نام 

نام کرکوک بسیار باستانی است. این نام در آغاز به شکل آرافکا یا آراپخا (Arraphka) بود که از زبان هوری باستان آمده و به معنی «شهر» است.


هوریان قومی آسیانی بودند که با گرجی‌ها و لازها هم‌تبارند.

پس از سرنگونی دولت آشور، منطقهٔ پیرامون کرکوک به نام «کورکورا» معروف شد. این نام شاید به نام بابا گُرگُر که امروزه نام چاه‌های نفت کرکوک است در پیوند باشد.


در زمان سلوکیان این شهر را «کرخه د-بث اسلوخ» می‌نامیدند که در زبان آرامی به معنی "ارگ خاندان سلوکی" بود. آرامی زبان میانجی منطقه هلال بارور در آن دوره بود.

در روزگار پارتیان و ساسانیان کرکوک گَرمَکان نام داشت که در زبان فارسی به معنی «مکان گرم» است. این نام همچنان توسط کردهای منطقه و به‌صورت گرمیان استفاده می‌شود.
ادامه نوشته

شهرستان کامیاران

شهرستان کامیاران

شهرستان کامیاران (به کردی : Kamyaran)، از شهرستانهای استان کردستان در غرب ایران است.

مرکز این شهرستان، شهرکامیاران است که در ۶۵ کیلومتری جنوب سنندج واقع شده است. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با 105،895نفر بوده است 

تقسیمات کشوری

شهر: کامیاران

  • بخش موچش
    • دهستان امیرآباد
    • دهستان سورسور
    • دهستان عوالان
    • دهستان گاورود

شهر:موچش


ادامه نوشته

شاری مه ریوان

شهرستان مریوان

شهرستان مریوان (کردی : Merîwan) یکی از شهرستانهای استان کردستان در غرب ایران است. مرکز این شهرستان شهر مریوان است. این شهرستان از شمال به شهرستان سقز، از شرق و جنوب شرقی به شهرستان سنندج، از جنوب به بخش نوسود از شهرستان پاوه و از غرب و شمال غربی به خاک عراق محدود است.

جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۵۳٫۲۷۱ نفر بوده‌است.

تقسیمات کشوری

  • دهستان خاوومیرآباد

شهر: مریوان

شهر: چناره

موقعیت جغرافیایی

شهرستان مریوان با طول و عرض جغرافیایی بین ۳۵ درجه و ۴۸ دقیقه تا ۲ درجه و ۳۵ دقیقه عرض شمالی و ۴۶ درجه و ۴۵ دقیقه تا ۴۵ درجه و ۵۸ دقیقه طول شرقی نصف‌النهار گرینویچ در باختر استان کردستان قرار گرفته‌است.

بوکان

بوکان

بوکان (کردی : بۆکان، Bokan) مرکز شهرستان بوکان در استان آذربایجان غربی ایران است. زبان مردم این شهر کردی سورانی است.


نام 

روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد از مشهورترین آنها این است که در قدیم مردم این شهر در هنگام مراسم عروسی به چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حه‌وزه گه‌وره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» می‌نامند، (و این چشمه به صورت چشمه‌ای جوشان است که آب آن از سفره‌های زیرزمینی تأمین می‌شود؛) می‌آمدند و از آنجا که به کردی واژه «بوک»، به معنی عروس است این منطقه را که بعدها به شهر تبدیل شد «بوکان» (جمع بوک = عروس‌ها) نامیدند. اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، این در حالی است که ساکنین این شهر و اکثر مردم کرد زبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا می‌نمایند.

در نظریه‌ای دیگر، گفته می‌شود که به هنگام حمله سپاه مغول به این مناطق، یکی از فرماندهان سپاه چنگیزخان، نام خود (بوکان) را بر روی این روستای کوچک (در آن زمان) نهاد. گفته می‌شود کوهی در مغولستان به نام بوکان وجود دارد که از همین فرمانده چشمه می‌گیرد.


ادامه نوشته

شاری شنو

شهرستان اشنویه

شهرستان اشنویه (به کردی: شنۆ، Şino) از شهرستان‌های مرزی استان آذربایجان غربی است که در قسمت غربی این استان قرار دارد. این شهرستان از شمال با کشور ترکیه و از جنوب با کشور عراق همسایه‌است. مرکز این شهرستان، شهر اشنویه است.

جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۶۳٬۷۹۸ نفر بوده‌است که از این تعداد ۳۲٬۱۸۴ نفر آنان مرد و ۳۱٬۶۱۴ نفر آنان زن بوده‌اند. مردم این شهرستان به زبان کردی تکلم می‌کنند.

تقسیمات کشوری

تقسیمات کشوری این شهرستان، بنابرآنچه در نتایج آمارگیری سرشماری سال ۱۳۸۵ کل کشور آمده‌است، بر حسب بخش، شهر، دهستان و روستا به شرح زیر است:

بخش‌ها

دهستان‌های بخش نالوس

شاری پیرانشار

پیرانشهر

پیرانشهر یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی و مرکز شهرستان پیرانشهر در شمالغربی ایران است.

شهر پیرانشهر در جنوب غربی استان آذربایجان غربی و در کنار مرزهای جمهوری اسلامی با عراق واقع شده است.

وجه تسمیه

نام پیرانشهر در طول تاریخ سه بار تغییر کرده است. ابتدا و در بسیاری از منابع قدیمی نام لاجان داشت.لاجان شکل کردی لاهیجان میباشد.شهر لاهیجان در شمال ایران نیز توسط گیلکها و مازندرانیها لاجان یا لاجون نامیده می شود که شکل تحریف شده واژه فارسی لاهیجان می باشد.لاجان الان دشتی است در شمال شرقی پیرانشهر و بیشتر قبایل مامش ساکن آنند. این نام به مرور به خانه تغییر یافت . برخی این نام را برگرفته از خان یا ارباب و گروهی دیگر آنرا به معنای کاروانسرا به دلیل وجود چشمه ها و کاروانسرا و نزدیکی به مرز می دانند. دسته ای از عشایرکرد بنام پیران در سال 1280 شمسی به منطقه ی خانه آمده وسکنی گزیدند. سپس در سال 1349 نام این شهر با اخذ از نام عشیره پیران به پیرانشهر تغییر یافت . نام رسمی این شهر پیرانشهر که به زبان محلی کردی آن را پیرانشار تلفظ می کنند . هر چند نام خانه هم همچنان در بین اهالی این دیار استعمال می شود. ظاهرا مکانی که یاقوت حموی بنام خان خاصبک در کنار به صور ضبط کرده می تواند اشاره به خانه باشد.

مردم‌شناسی

بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر برابر با ۵۷٬۶۹۲ نفر بوده است[۱]. زبان رایج در این شهر کردیکردی، لهجه سورانی، زیرلهجه مکریانی تکلم می‌نمایند. این شهر دارای چهار ایل به نامهای منگور، مامش و ایل پیران وایل موریک است که مجموعاً بلباس خوانده می‌شوند. است. مردم این شهر به زبان

نرخ رشد جمعیت پیرانشهر سالانه ۸/۱ درصد است و بیشترین میانگین نرخ رشد جمعیت استان آذربایجان غربی مربوط به پیرانشهر است

کارخانه قند

این کارخانه درسال ۱۳۴۷ توسط شرکت بلژیکی اوکماس و از طریق وزارت صنایع در ۵ کیلومتری جاده پیرانشهر-نقده واقع در استان آذربایجان غربی احداث شد، و طی سالهای فعالیت خود، با استفاده از توانمندی‌های موجود از ظرفیت ۱۰۰۰ تن به ۲۵۰۰ تن چغندر در روز توسعه یافته‌است. محصول تولیدی این واحد ۳۰٬۰۰۰ تن شکر سفید و ۳ میلیون لیتر الکل طبی و ۱۵٬۰۰۰ تن تفاله خشک در سال می‌باشد. کارخانه قند پیرانشهر با جذب ۳۶۵ هزار تن چغندرقند، مقام دوم بیشترین چغندر تحویلی را در کشور کسب کرده است.

آثار باستانی

آثار باستانی شهرستان پیرانشهر عبارتند از : ـ قه لاتی شای : قه لات در کردی به معنی قلعه و شا همان شاه و ی نسبت است . تپه ای قدیمی متعلق به دوره ی ساسانیان در آبادی قدیمی پسوه در بخش لاجان و حدود 24 کیلومتری شرق پیرانشهر . ـ قه لات جلدیان : قلعه ای در روستای جلدیان بر سر راه جاده ی اشنویه . ـ قه لات شین آباد : تپه ای در روستای شین آباد در دو کیلومتری جنوب شهر واقع است. ـ تپه گرد آشوان : واقع در ر وستایی به همین نام در منطقه لاجان که الان جزیی از شهر می باشد.

مکان های دیدنی و تاریخی و یا جاذبه های طبیعی دارای آثار باستانی و مکان های دیدنی بسیاری می باشند که متاسفانه مطالعات در خوری در این مورد نشده است زیرا آثار مکشوفه تاریخی بسیار در منطقه گواه مدعای قدیمی بودن آن است

ادامه نوشته

خانه قین


خانِقین
، از شهرهای کرد نشین و پرجمعیت استان دیاله در شرق عراق در نزدیکی مرز ایران است. این شهر پیوندهای عمیقی از نظر فرهنگی و گویش با شهرهای مرزی استان کرمانشاه همچون قصر شیرین و خسروی و سر پل ذهاب و شهرستان گیلان غرب دارد. بسیاری از مردم این شهرها دارای نسبت خویشاوندی با یکدیگر هستند.

اکثریت مردم خانقین به گویش‌هایی از گورانی و کلهری تکلم میکنند. اطلاق نام لر بر این شهرها که زمانی زیر نظر والیان فیلی لرستان اداره می شدند نشان از پیوند ناگسستنی مردم این شهرها با مردمان غرب ایران دارد

پیشینه

شهر خانقین در ۱۵۵ کیلومتری شمال شرقی بعقوبه واقع شده‌است و در گذشته به راه خراسان معروف بود. خانقین در در دوران آشوری و آکادی‌ها راه بازرگانی دولت بوده و از آنجا به عنوان محلی برای استراحت بازرگانان ایرانی و هندی استفاده می‌شد که رهسپار آنجا می‌شدند.

نام خانقین در فارسی میانه دوخانَگ (دوخانه) بوده که پس از اسلام به آن شکل عربی داده و به‌جای واژه فارسی دو، پسوند عربی -َین را به آن افزودند.

در زمان صدام حسین و در پی سیاست عربی‌سازی او، شمار زیادی از مردم خانقین و روستاهای آن به جنوب عراق منتقل شدند و محله‌هایی عرب‌نشین از کوچیدگان عرب در خانقین درست شد. برای نمونه: محله «شعله» در ارکوازی، «۷ نیسان» در کاریز، الاشتراکیة در ملک‌شاه، «آبو عبیدة ابن الجراح» در عالی‌آبه کویخا زوراب، و «التآمیم» در توله‌فروش. در هر محله ۱۰۰ تا ۱۵۰ خانوار عرب مستقر شدند.

شهر خانقین امروزه به عنوان یکی از مناطق مورد بحث و جدال میان حکومت مرکزی عراق و حکومت اقلیم کردستان به‌شمار می‌آید و ادارات دولتی این شهر بعد از سقوط رژیم سابق عراق در سال ۲۰۰۳ توسط حکومت اقلیم کردستان اداره می‌شود.

پل الون

پل الون در مرکز شهر خانقین واقع است. ساسانیان در آن دوران به علت سیلاب‌های شدید این پل را که از ۲۴ پایه تشکیل شده‌است بنیاد کردند و تا دوران یاقوت حموی نیز این پل پابرجا بود، این پل در دوران ساسانی‌ها بدین شیوه کنونی نبوده‌است بلکه پهنای این پل ۱۵۰ متر و ارتفاع آن از سطح زمین ۶ متر بوده‌است.

بر پایهٔ منابع تاریخی برای نخستین بار پل اَلوَن ۱۶۰۰ سال پیش در شهر خانقین ساخته شد و بعد از تخریب آن بار دیگر در سال ۱۸۶۰ توسط یک دختر قاجار ایرانی مرمت و بازسازی شد.

خواهر محمدعلی میرزای قاجار، والی آن زمان کرمانشاه، در سال ۱۸۵۵ برای زیارت اماکن مقدس شیعیان در کربلا و نجف اشرف راهی خانقین شد، اما در آن سال سیلاب سختی جاری می‌شود و وی تصمیم می‌گیرد هزینه سفر خود را به علاوهٔ هزینه‌ای بیشتر برای ساخت پلی در خانقین صرف کند. وی شماری معمار اصفهانی را با خود به خانقین آورد و با استفاده از چوب گردوی واردشده از کرمانشاه این پل ساخته شد.


استان دهوک

استان دهوک

استان دهوک از استان‌های کردنشین کشور عراق

است که در شمال این کشور و در

منطقه خودگردان کردستان قرار دارد.

تاریخچه

نام این منطقه در زبان آسوری نوهادرا است و پیش از ۱۹۷۶ میلادی بخشی از استان نینوا بشمار می‌آید و استان موصل هم نامیده می‌شد. حامد عباسی

در جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس، شهر دهوک تخلیه شد و به اشغال نیروهای بعثی درآمد.


از زمان سرنگونی صدام حسین این شهر از نو رونق خود را بازیافته است.

جغرافیا

مرکز آن شهر دهوک است.


از دیگر شهرهای مهم این استان شهر زاخو است.

شهرها و روستاهای آسوری‌نشین استان دهوک

هه ولیر

اَربیل (در کردی هه‌ولیر[۱]: Hewlêr با تلفظ: هاؤلِر، در عربی: اربیل) یکی از شهرهای کردستان و مرکز استان اربیل است. مختصات جغرافیایی آن ۳۶٫۱۲ شمالی و ۴۴٫۰۱ شرقی است و در ۸۰ کیلومتری شرق موصل قرار گرفته‌است. جمعیت این شهر در سال ۲۰۰۵ (میلادی) ۹۹۰ هزار نفر برآورد شده‌است.

اربیل شهری بسیار باستانی است که در زمان آرامی‌ها بنیاد گشت. نام آن از ریشه سامی «اربع ئیلا» به معنای «چهار ایزد» است. نام امروزی کردی آن یعنی هه‌ولیر هم دگرگون‌شده همان واژه اربیل است. اربیل در زمان آشوریان مرکز دینی مهمی برای آیین پرستش ایزد ایشتار بود.

منطقه اربیل در طی سده‌ها بخشی از شاهنشاهی ایران هخامنشی را تشکیل می‌داد و مدتی نیز بدست نیروهای اسکندر مقدونی افتاد. پس از آن اشکانیان و ساسانیان طی سده‌های پیاپی بر آن فرمانروایی کردند.

جنگ گوگمل که در آن اسکندر مقدونی، داریوش سوم را در سال ۳۳۱ پ.م. شکست داد در جایی حدود صد کیلومتر در غرب اربیل رخ داد.

ادامه نوشته

سلیمانی

شهر سُلِیمانیّه (به کردی: Slêmanî سلێمانی، به عربی: السلیمانیة) مرکز استان سلیمانیه عراق است.

این شهر در شمال شرقی عراق، نزدیک به مرز ایران و در منطقه خودگردان کردستان قرار دارد.

جمعیت آن ۸۰۰٬۰۰۰ نفر و زبان مردم آن کردی است. سلیمانیه کانون فرهنگی گویش سورانی از زبان کردی در عراق به شمار می‌رود و از کانون‌های مهم اقتصادی در کردستان عراق است. این شهر و به طور کل استان سلیمانیه پیوندهای استوار اقتصادی با ایران دارد.

جغرافیا

شهر سلیمانیه در شهرستانی به‌نام سلیمانیه واقع شده‌است. بخش‌های این شهرستان عبارت‌اند از بازیان، سرچنار، قره‌داغ و تانجه‌رود. این شهرستان دارای ۳۲۵ روستاست. رودخانه‌های قلیاسان، تانجه‌رود و سرچنار از این شهرستان می‌گذرند.[۱]

سلیمانیه از سوی شمال باختری با کوه‌های ازمر (۱۷۰۲ متر) و گویژه (۱۵۲۴ متر) محصور می‌شود و رشته‌کوه گله‌زرده نیز در پیرامون آن قرار دارد. در جنوب سلیمانیه کوه برانان (۱۳۷۳ متر) و در خاور این شهر دشت سلیمانیه قرار دارد. این دشت ۴۵ کیلومتر درازا و ۱۵ کیلومتر پهنا دارد. شهر سلیمانیه در بلندای ۸۵۳ متری از سطح دریا واقع شده و آب و هوای آن مدیترانه‌ای است که زمستان‌های سرد و بارانی و تابستان‌های گرم و خشک دارد. رودخانه تانجه‌رود از جنوب آن می‌گذرد.[۱]


نمایی از شهر سلیمانیه.

شش محله اصلی قدیمی آن عبارتند از: کانی آسکان، گویژه، مَلکَندی، سرشقام، چهارباغ و دَرگَزین.

ادامه نوشته

دیاربه کر

دیاربکر یا آمِد (به کردی: ئامەد یا Amed، به آشوری: ܐܡܝܕ و به ترکی: Diyarbakır) یکی از شهرهای ترکیه است.

شهر دیاربکر (آمد) دارای برج و باروی تاریخی استواری است که در زمان‌های قدیم به عنوان پادگان لشکریان عثمانی برای نبرد با لشکر ایران بکار می‌رفته است. ایرانیان، عرب‌ها، ترک‌ها و مغول‌ها در دوره‌های گوناگون بر این شهر و باروهای آن فرمان رانده‌اند. شهر دیاربکر بزرگ‌ترین شهر کردنشین ترکیه است.

مساحت استان دیاربکر ۱۵٬۳۵۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن پیرامون یک و نیم میلیون نفر است. شمار شهرستان‌های این استان ۱۳ و شمار روستاهای آن ۷۳۴ است. شهر دیاربکر (آمد) دارای برج و باروی تاریخی استواری است که مربوط به دوره امپراتوری روم شرقی است.

نام دیار بکر یا سرزمین بکر از زبان عربی مشتق شده‌است. در نظر عمومی این نام به عرب‌های قبیله بکر اشاره می‌کند که در اوایل آمدن اسلام در قرن هفتم میلادی در این منطقه سکنا گزیدند

آمد از قدیم شهر مهم و عمده‌ای در جنوب شرقی ترکیه بود که در بستر و جلگه‌های رودخانه دجله واقع بود و مرکز ایالت دیار بکر بود. در سرشماری رسمی سال ۲۰۰۰، این شهر ۵۴۶۰۰۰ نفر جمعیت و منطقه مرکزی تجاری آن در سال ۲۰۰۷، ۵۹۲۰۰۰ است. این شهر بزرگترین شهر بزرگ کردستان ترکیه و دومین شهر بزرگ ترکیه در منطقه آناتولی جنوبی بعد از غازی عینتاب است.

دیار بکر بزرگترین شهر کردنشین در کردستان ترکیه‌است.[۲] با توجه به نظرات کردها و ناظران خارجی به عنوان پایتخت غیر رسمی کردستان ترکیه به آن اشاره می‌کنند.[۳]. این واژه از طرف دولت مورد قبول نیست و در مورد آن بحث‌های طولانی جریان دارد. در داخل ترکیه، دیار بکر بخاطر فرهنگ، فولکلور و رسوم غنی و هندوانه‌های معروف آن شناخته شده‌است.

ادامه نوشته

مه هاباد

مَهاباد (کردی : Mehabat) یکی از شهرهای استان آذربایجان غربی در ایران است. شهری سرسبز و در میان چندین کوه واقع شده‌است. از بزرگان مهاباد می‌شود به ماملی خواننده شهیر کرد و هژار و هیمن از شاعران معروف اشاره کرد. از جمله آثار تاریخی این شهر می‌شود به فقرگاه و غار آبی سهولان اشاره کرد.

پیشینه

دیرینگی این شهر دست کم به دوران صفوی بازمی‌گردد. شهر مهاباد در کالبد فعلی توسط صارم‌بگ از ملوک کُرد ساوجبلاغ مکری در اوایل سدهٔ ۱۱ هجری در بخش شمال نزدیک به خم رودخانه مهاباد (محلات باغ سیسه و دباغیان) فعلی بنا گردید.

قدیمی‌ترین منطقه مهاباد «باغ سیسه» نام دارد که یکبار هم بر اثر سیلاب ویران شده‌است و امروزه دارای معماری قدیمی و بافت آن رو به فرسایش است.

سیل و آسیب‌های دیگر باعث انتقال خانه‌ها به قسمتهای جنوبی و ایجاد محلات تازه در حوالی میدان چهارچراغ (شهرداری فعلی) گردیده‌است.

شهر مهاباد به حالت متروکه درآمده بود تا این‌که بداق‌سلطان حکمران مهاباد دوباره به آبادانی آن پرداخت. بازرگانی در این شهر در دورهٔ قاجار گسترش یافت و مبادله کالا با شام و بیروت انجام می‌شد که بیشتر در سراهای موصلیان، کریمخان و کاشی‌ها در بازار مهاباد و کاروانسرای سیمون، همدانی‌ها، تاجرباشی و کوسه صورت می‌گرفت.

مهاجرت به شهر در طول دهه ۵۵-۱۳۴۵ خورشیدی افزایش چشمگیر داشت و تراکم جمعیتی آن را بالا برد. بیشتر این مهاجرت‌ها از دیگر شهرهای کردنشین منطقه بوده‌اند. پس از گسترش شهر بسیاری از باغ‌های پیرامون مهاباد مسکونی شدند که امروزه این امر در نام تعدادی از محلات این شهر که با واژهٔ باغ همراه است دیده می‌شود.

ادامه نوشته

سه قز

سَقِّز (به کردی: Seqiz) یکی از شهرهای شمالغربی ایران در شمال استان کردستان است. این شهر در شمال‌غربی سنندج و در فاصلهٔ ۱۹۸کیلومتری آن واقع است. از شمال به آذربایجان غربی (شهر بوکان)، از غرب به شهر بانه، از جنوب به منطقهٔ سرشیو و مریوان، و از شرق به تکاب افشار منتهی می‌شود. این شهر یکی از سردترین نقاط شهری ایران و بر اساس داده‌های سازمان هواشناسی سردترین نقطه ی شهری کشور و رکورددار ثبت پائین‌ترین دمای ثبت شده ی تاریخ هواشناسی 43- درجه است.

ادامه نوشته

سه رده شت

به‌ نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان

در مختصات جغرافیایی به طول 45 درجه‌ و 29 دقیقه‌ و عرض 36 درجه‌ و 15 ثانیه‌ به‌ ارتفاع 1480 متر از سطح دریا گوهری ناشناخته‌ در قلب زاگرس با همه‌ ی زیباییهای مخصوص و کم نظیر به خود،خودنمایی می‌کند.مناظر جادویی،چشم اندازهای پر نقش ونگار ،انبوه درختان درهم،در زیر اقیانوس عمیق و بی‌انتهای آسمان صاف،چشم رهگذران را نوازش می‌کنند و خستگی راه‌های پر پیچ و خم را از تن،و اندوه‌ و ملال از جان می‌زدایند.آب و هوای معتدل و سالم آن،سلامت جان است و آب زلال چشمه‌ساران که‌ از دل کوه‌های سرکش و رفیع زاگرس و دشت‌های سر سبز و خرم می‌جوشند و بر پهنه‌ی دشت و صحرا جاریند سبب حیاتند.براستی که‌ خداوند هر چه‌ زیبایی و شادابی است یک جا به‌ این خطه‌ی مرزی بخشیده‌ است.

 

شاعر گفتنی:

الحق که‌ بر آفرینش خود نازد          ایزد که‌ تماشای جمال تو کند

 

این سرزمین شگفت‌انگیز و دل‌پذیر با مناظر بسیار زیبای طبیعی و بکر،سردشت نام دارد.وسعت آن دو و نیم کیلومتر مربع است که‌ (گرده‌ سور)کوه ســـرخ چون عزیزی آن را در آغوش گرفته‌ و مشرف بر رودخانه‌ی(که‌ڵوێ) از سرچشمه‌ی زاب است که‌ از ارتفاعات قندیل در شهرستان پیرانشهر سرچشمه‌ می‌گیرد.از شمال به‌ دهستان منگور،از جنوب به‌ رودخانه‌ زاب،از مشرق به‌ روستای نمشیر بانه‌ در استان کردستان و از غرب به مرز عراق محدود می‌شود.این شهر در جنوب استان آذربایجان‌غربی و شمال غرب ایران،سرافراز و سربلند و ایستا به‌ آبادانی و سرافرازی دیار و ملت خویش می‌اندیشد.‌

ادامه نوشته

زندگی نامه ماموستا هه ژار (عبدالرحمان شرفکندی)

زندگی نامه ماموستا هه ژار (عبدالرحمان شرفکندی)

شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكند مهاباد. درگذشت: 2 اسفند 1369، كرج. عبدالرحمن شرفكندى مشهور و متخلص به «هه‏ژار» است. پدر وى از علماى عصر خود بود. او براى نخستین بار در روستاى شرفكند (بین مهاباد- بوكان) اقدام به تأسیس و تدریس علوم شریعت اسلامى به زبان كردى نمود و طلبه‏هاى دارالعلوم خود را به نوشتن و خواندن متون كردى به ویژه علوم اسلامى و تعلیمات دینى به زبان كردى ترغیب كرد. عبدالرحمن شرفكندى دوران كودكى را در خدمت پدر خود به تحصیل علوم دینى سپرى كرد. در سال 1317 هفده سال بیش نداشت كه پدرش در 56 سالگى دار فانى را وداع گفت و مسئولیت خانواده را بر دوش وى نهاد. شرفكندى براى امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگى خانواده ناچار به كار كشاورزى روى آورد و در كنار تلاش روزانه برزگرى، همچنان به تحصیل نیز مى‏پرداخت. و در ضمن به مطالعه آثار شعراى كرد و فارس نیز اشتغال داشت. در اوایل دهه‏ى 1320، در كردستان (سازمان احیاى كردستان) كه بعدها به «ژ- ك» مشهور شد، به وجود آمد. این سازمان در سال 1322 اقدام به تأسیس و نشر مجله‏ى كردى زبان «نیشتمان» (میهن) نمود. «هه‏ژار» از نخستین شماره با این مجله همكارى داشت و نام وى همواره مانند یكى از فعالان كمیته انتشاراتى این مجله به چشم مى‏خورد. وى با جراید دیگر كردى نیز همكارى داشت، همچنین نوشته‏هاى وى نه تنها در جراید جزبى بلكه در ماهنامه‏ى «كوهستان» كه در تهران از سوى یكى از اكراد به نام اسماعیل اردلان منتشر مى‏شد، به چاپ مى‏رسید. در دوران زمامدارى حزب دمكرات و به وجود آمدن جمهورى كردستان «هه‏ژار» به لقب «شاعر ملى كرد» مفتخر شد. پس از تسلط قواى حكومت وقت بر منطقه‏ى مهاباد، «هه‏ژار» آواره شد و از مهاباد به سوى سقز گریخت تا بلكه از راه بانه و پنجوین خود را به كردستان عراق برساند. اما در سقز شناسایى و دستگیر شد و در راه انتقال به زندان بوكان با پیش آمدن فرصتى از چنگ مأموران گریخت و سرانجام خود را به كردستان عراق رساند. آنجا در منزل شیخ لطیف فرزند شیخ محمود حفیدزاده سكنى گزید و سپس به بغداد عزیمت و در آن شهر به كارهایى چون عكاسى و روزنامه‏نگارى پرداخت.

در همان ایام بر اثر ابتلاء به بیمارى سل (در سال 1948 م.) براى معالجه راهى لبنان شد و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بسترى گردید. دو سال و اندى در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبود گذاشت. به هنگام بازگشت از لبنان، مدتى در منزل یكى از اكراد سوریه ماند و در آنجا ضمن فراگیرى لهجه كردى كرمانجى، اقدام به برگردانیدن كتاب مه‏م‏وزین اثر شاعر كرد، احمد خانى، به لهجه‏ى سورانى نمود. «هه‏ژار» پس از اقامت دو ساله در سوریه راهى مصر شد. از آنجا به شوروى رفت و در باكو به عضویت در آكادمى علوم آذربایجان شوروى درآمد و بخشى از سروده‏ها و اشعارش به تركى در آن دیار انتشار یافت. پس از مدتى اقامت در شوروى از راه بلغارستان بار دیگر به كردستان عراق بازگشت و تا زمان كودتاى ژنرال عبدالكریم قاسم در سال 1958 م. وى همچنان در بغداد به حرفه‏ى عكاسى مشغول بود. پس از كودتاى قاسم و برگشت مصطفى بارزانى، «هه‏ژار» به وى پیوست و به جنگ با عراق پرداخت. از سال 1971 م. كه قرارداد متاركه‏ى جنگ بین عراق و رهبرى جنبش كرد به امضا رسیده «هه‏ژار» به بغداد برگشت و به عضویت در آكادمى علوم كرد درآمد و به خدمات ادبى و فرهنگى پرداخت. دوران آسایش «هه‏ژار» چندان طولانى نبود. آتش جنگى دیگر شعله‏ور شد «هه‏ژار» دیگر بار با بارزانى همراه شد و سرانجام پس از حوادث سال 1975 م. با بارزانى به ایران بازگشت و در عظیمیه‏ى كرج ساكن گردید. «هه‏ژار» با استاد «هیمن» در ایجاد و تأسیس مركز نشر فرهنگ و ادب كرد، انتشارات صلاح‏الدین ایوبى و نشر مجله‏ى كردى «سوره» فعالیت داشت. برخى از آثار عبدالرحمان شرفكندى به این شرح هستند: بوكوردستان (به راه كردستان، دیوان شعر)؛ آله كوك (دیوان شعر)؛ به تى سه ره مه‏ر، خه بیامى (ترجمه رباعیات حكیم عمر خیام به كردى)؛ شه‏رح دیوان مه لاى جزیرى (تفسیر اشعار دیوان ملا جزیرى به شیوه سورانى)؛ شماره قنامه‏ى كوردى(ترجمه شرفنامه بدلیسى به كردى)؛ مه‏م‏وزین خانى (برگردان كتاب شعر مه‏م‏وزین احمد خانى به كردى سورانى)؛ هوزى له بیروكراوى گاوان (عشیره فراموش شده گاوان، ترجمه از عربى به كردى)؛ قانون ابن سینا(در شش جلد، ترجمه از عربى به فارسى)؛ عیرفان به راهبه‏رى ثازادى (ترجمه‏ى عرفان در مقابل آزادى از دكتر على شریعتى)؛ دایه باوه كى خراوه، فه رهه رنگى فارسى به كوردى (ترجمه‏ى فرهنگ دو جلدى عمید)؛ فه رهه نگى كوردى به فارسى (فرهنگ كردى- فارسى در دو جلد)؛ وشه‏ى كوردى له عه ره بى دا (لغات كردى در زبان عربى)؛ ثاله كوك (منتشره از سوى انجمن فرهنگى شوروى)؛ منظومه‏ى سه‏ره‏مه‏ر (به تقلید سگ و مهتاب، چاپ سوریه 1957- م.)؛ ترجمه‏ى تاریخ سلیمانیه (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى روابط فرهنگى مصر و ایران (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى یك در كنار صفرهاى بى‏پایان (تألیف دكتر على شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى پدر مادر ما متهیم (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى آرى این چنین بود برادر (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى). از وى چند اثر چاپ نشده نیز باقى مانده است، مانند: ترجمه‏ى قرآن به زبان كردى، ترجمه‏ى تاریخ اردلان به كردى، نامداران كرد و خاطرات او. عبدالرحمان شرفكندى سرانجام درتقریبا هفتاد سالگى در تاریخ اول اسفند 1369 در كرج درگذشت. پیكر وى در گورستان «بداق سلطان» شهر مهاباد در كنار استاد هیمن به خاك سپرده شد.


شرف‌خان بدلیسی

شرف‌خان بدلیسی
شرف‌الدین بن شمس‌الدین بـِدلیسی معروف به شرف‌خان بدلیسی (۹۴۵ قمری- درگذشت: ۱۵۹۹ میلادی) یکی از تاریخ‌نگاران برجسته تاریخ کردان است.
کتاب او به نام شرفنامه، تاریخ مفصل کردستان، که به زبان فارسی نوشته شده از منابع اصلی تاریخی مربوط به قوم کرد بشمار می‌آید. وی شرفنامه را در ۱۵۹۷ میلادی به پایان رساند.این کتاب توسط عبدالرحمان شرفکندی{هژار}شاعر مترجم ونویسنده کرد به زبان کردی ترجمه شده است.
شرفخان در کره‌رود (بین قم و همدان) زاده شد. نیاکان او امیران ایل روژکی بودند که در سال ۱۵۴۳ میلادی بر منطقه بتلیس (در کردستان ترکیه) فرمان می‌راندند. دگرگونی‌های سیاسی باعث شد تا پدر او، امیر شمس‌الدین بن شرف‌الدین به ایران مرکزی مهاجرت کند. شرفخان در سن نه سالگی به دربار شاه تهماسب یکم راه یافت. شرفخان به مدت بیست سال در استان‌های گوناگون ایران به عنوان والی منصب داشت. در سال ۱۵۷۶ به مرکز فراخوانده شد و به همراه ۶۰۰ خانوار از ایل و خانواده خود به ماموریتی به سوی منطقه وان (ترکیه امروزی) فرستاده شد. خسرو پاشا، فرماندار وان، از ترس ورود فرستادگان به دربار سلطان مراد سوم گریخت. شرفخان بدینوسیله فرمانروایی موروثی بر بتلیس و منطقه موش را بدست آورد.
جالب اینجاست که لقب خان را خانواده شرفخان نه از شاهان ایران و نه از پادشاهان عثمانی دریافت کرده بودند.
ادامه نوشته

عه بدولخالق...نه قیب (سردشتی)

عه بدولخالق...نه قیب (سردشتی)

من ناوم عه بدولخالق نه قیب کوری مه رحوومی موحه ممه دسالحی نه قیب(یه کیک له ئه دیبان و خه ت خوشانی به ناو بانگی ولاته که مان)کوری مه ر حوومی حاجی ئه حمه دی نه قیبه له بنه ماله یه کی ئایینی و مام ناوه ندی له سالی 1325ی هه تاوی له شاری سردشت(گه ره کی مزگه و تی جامیعه)له دایکی خوشه ویستم ئامنه ی مه لا قاسمی با نه یی له دایکبووم..... دووکورو سی کچم هه یه و به مووچه ی ته قاعودی(بازنشستگی) ژیانمان تیپه رده که ین.........
به پیویست ده زانم بو ئه وه ی که میک له لایه نی ژیانی هونه ریم بو خوینه رانی به ریز شی که مه وه که چون بوو بو لای شیعروئه ده ب چووم .هیما به مه تله بیک که م که بووبه ها نده ری من بو لای جیهانی شیعر و دنیای ئه ده ب.
له راستی دا من هه ر له سه ر ده می منالیمه وه عاشق و شه یدای موسیقا و گورانی بووم......هه ستم به ده نگخوش خوم کرد بوو وه وه گه لیک جاران له گه ل دوست و هاوه لانم له نیو ره ز و باغ و چیمه نی رازاوه ی ده ورو به ری شاره که مان گورانیم ده گوت.هه ست و ئه وینی موسیقا به شیک له ووجوود و ژیانی منی داگرتبوو........
گورانی ببو شوق و حه سره تی من .به لام داخه که م هه تا گه وره و گه و ره تر ده بووم کوت و به ندی داب و نه ریتی دوا که و توویی به تایبه ت له و سه ر ده مه دا زیاتر له ده ست و پیم ده هالا و ریی پی نه ده دام به ته رزیکی ئاشکرا و به ر چاو گورانی بلیم. تا وای لیهات. هیور هیور ئه م هه ست و خروشه پر له جوشه م بیره حمانه سرکوت کرا و پیم وایه ئه گه ر به پیچه وانه ی ئه م بارودوخه ناله باره هه لیکم بوره خسا با ئیستاله بواری موسیقا و گورانی دا گه لیک سه رکه و توو ده بووم و هیمان خزمه تیکی گرنگ و هه راوم به جهاتی هونه ری موسیقا ده کرد....به کورتی ئه م به هره سه رکوت کراوه یه م که ئیستاش له حه سره تی دا ئاخ هه لده کیشم و دل و ده روونم ده کروژی. له خاکه لیوی سالی 1356ی هه تاوی دا له شوینیکی دیکه وه سه ری هه لدا.........له پر شتیک له ده رونم دا ژیرو روو بوو..... ئه وینی شیعر له ناخم دا کلپه ی ساند و هه ستم کرد که جیگا بو جیهان و زامیکی تر ده کریته وه و برینی کونی موسیقا به شیعر ساریژ ده بیته وه :تومه ز به سه ر چاوه ی ئه فسوونای گشت ئه وینه کان گه یشتووم......
له راستی دا سه ر هه لدانی شیعری من عوقده ی سه ر کوت کراوی موسیقا بوو له گه ل دانانی هه و ه لین شیعرم به ناوی(به هاری سه ر ده شت) کاری بی برانه وه له م بواره داده ستی پی کرد و ئیستاش هه ر به رده وام به م کاره دریژه ده ده م و خه ریکی دانانی شیعر و کاری وه ر گیرانم.
به کورتی ئیستا ته نیا دالده و په نای من شیعره. باوه ربفه ر موون هه ر کاتیک شیعریکی جوان و هه ست بزوینم ده ست ده که وی و ده یخوینمه وه گریان به روکم ده گری و ئه سرین له چاوم دا قه تیس ده مینی شیعر په ناگایه کی له شکان نه هاتووی ئه ووی ئه و تویه که منی له ته ووژمی هیرشی بوردومانگه لی په یتا په یتای ئه م ژانه ژینه زه لیل کوژه به رده وام پاراستووه و له چنگیان رزگاری کردووم.........
شیعر بو من په ناگاو سه نگه ریکه که زه برو زه نگی گشت تاویر و گاشه به رده کانی زه مانی سه رجه م خستوته سه رشان و خوراگرانه له ئاست ئه م دیارده سه خت و دژوارانه دا راوه ستاوه.
ئه گه رشه و دالده و په نای شه که تا نه و ئاسمان په ناگای ئه ستیره کان.......شیعر بو من هه م شه وه و هه م ئاسمان و هه م سه نگه ره.
شیعر بومن ئارمان و ئامانجه ئایدولوژی نیهایی ئینسانه و به ر له ئینسان و ئه م کوره ی خاکیه دا له دایک بووه.
شیعر ئایه تیکی هه میشه یی و به رده وامه و ئه و ینیکی ئه به دیه و من ده مه وی وه هاله م ئایه ته هه میشه یی و ئه به دیه دا بتویمه وه که له سه ر ژیان له گه ل مه رگ به ربه ره کانی بکه م. هیچ گولیک توانای تاریف کردن و مه د ح کردنی بون و به رامه ی گو ل به لکوو ته نیا بو بون کردنی و به س..زور جار بیرده که مه وه که دوای مه رگی من شاعیریکی ئه ویندار له سووچیکی ئه م کوره ی خاکیه دا به چ شیعریک ده گا.. ئاره زو ده که م که بتوانم ئاهه نگی شیعری سالانی دا هاتوو ببینم: جالیره بو ئه و ه ی زیاتر سه رتان نه ئیشینم نموونه له شیعره کانم پیشکه ش به ئیوه ی خوشه و یست ده که م.
به بو نه ی بوردوما ن کردنی شیمیایی سه ر ده شتی خویناوی به فه ر مانی صه ددام ئه و نیره نه هه نگه شیته ی میژووی لخین کردبوو وه ئیسکی خوره تاوی ده کروشت

ادامه نوشته

مصطفی بارزانی نه‌مر


مصطفی بارزانی نه‌مر


موسته‌فا بارزانی یه‌کێک بوو له‌ سه‌رکرده‌ نه‌ته‌وه‌ییه‌ هه‌ره‌ ناسراوه‌کانی کوردو ، سه‌رۆکی پارتی دیموکراتی کوردستان بوو ، کاتێ کۆچی دوایی کرد له‌ 1/3/1979 له‌ نه‌خۆشخانه‌ی جۆرج تاون له واشنتۆن دی سی . ملیۆنه‌ها کوردو غه‌یره‌ کورد به‌ گریان و ڕۆڕۆ خوداحافیزییان له‌ ته‌رمی پیرۆزی کرد ، یادگارییه‌کانی له‌ دڵی هه‌موو کوردێک ده‌مێنێته‌وه‌ ئه‌وانه‌ی که‌ پشتگیریی له‌و ئامانجانه‌ ده‌که‌ن که‌ بارزانی نه‌مر به‌ درێژی ژیانی خۆی بۆی تێده‌کۆشین .

بارزانی هه‌تا هه‌تایه‌ وه‌ک که‌سایه‌تییه‌کی به‌رز و ناودار له‌ مێژووی کورددا ده‌مێنێته‌وه ، ئه‌و هه‌ر وه‌ک سه‌رچاوه‌ی ئیلهام و نموونه‌ی که‌ڵه‌ پیاوێک ده‌مێنێته‌وه‌ بۆ گه‌نجی ئه‌مڕۆی کورد که‌ پشت قایمن به‌ گیان و کۆڵنه‌دان و نه‌رمی ئه‌و ئه‌فسانه‌یه‌ که‌ هیچ کاتێک له‌ په‌یوه‌ست بوونی خۆی به‌ تێکۆشانی کورد بۆ وه‌ده‌ست هێنانی ئاشتی و ئازادی و دیموکراتی درێغی نه‌کردووه‌و نه‌هه‌ژاوه‌ .

· له‌ ڕێکه‌وتی 14/03/1903 له‌ گوندی بارزان هاتۆته‌ دنیاوه‌.
· له‌ ساڵی 1906 له‌ ته‌مه‌نی سێ ساڵیدا ، له‌ به‌ندیخانه‌ی موصڵ له‌گه‌ڵ دایکیدا زیندانی کراوه‌ .
· له‌ نێوان ساڵی 1917-1919 شێخ ئه‌حمه‌د بارزانیی برا گه‌وره‌ی له‌گه‌ڵ شێخ عبدالرحمن شه‌رناخی دا ، بۆ کاروباری شؤڕش ده‌ینێرێته‌ کوردستانی تورکیا و ، له‌وێ له‌ ( موش ) چاوی به‌ شێخ عبدالقاهری نه‌هری و شێخ سه‌عیدی پیران ده‌که‌وێ .


· له‌ ساڵی 1919 به‌فه‌رمانی شێخ ئه‌حمه‌د به‌ سه‌رۆکایه‌تی هێزێکه‌وه‌ ده‌چێته‌ هاواری شؤڕشی شێخ مه‌حموودی نه‌مر ، به‌شێک له‌ هێزه‌که‌ له‌ دۆڵی ( بیاو ) وه‌ به‌شه‌که‌ی دیکه‌ی له‌ ناوچه‌ی ( باڵه‌که‌ ) وه‌ ده‌ڕۆن . له‌ڕێگا تووشی شه‌ڕ و شۆڕی عه‌شیره‌ته‌ دۆسته‌کانی ئینگلیز ده‌بێ و چه‌ندین شه‌هید ده‌ده‌ن ، تا به‌رایی هێزه‌کانی ده‌گاته‌ ناوچه‌ی سلێمانی ، شۆڕش کۆتایی دێت و شێخ مه‌حموود خۆیشی به‌ دیل ده‌گیرێت .

· له‌ نێوان ساڵی 1920-1921 دا له‌گه‌ڵ هێزێکدا ده‌چێته‌ هاواری ( ئه‌ندارێک ) پاشای ئه‌رمه‌نیه‌کان له‌ تورکیا و پاشاو چه‌ندین ئه‌رمه‌نیش له‌ کوشتاره‌که‌ی ئه‌رمه‌نیه‌کانی تورکیا ڕزگار ده‌که‌ن و ئه‌ندارێک پاشاو خێزانه‌که‌شی ده‌گه‌یه‌ننه‌ سوریاو خۆشیان تا ده‌گه‌نه‌وه‌ زاخۆ ( 14 ) شه‌هید ده‌ده‌ن .
· 09/12/1931 له‌ ڕاپه‌ڕینی یه‌که‌می بارزان دا ، له‌ شه‌ڕی ( به‌رقی به‌گ ) دا ، به‌ هه‌شتا بارزانیه‌وه‌ سوپای ده‌وڵه‌تی شکاند و زیانی ( 126 ) کوژراوی به‌ دوژمن گه‌یاند به‌رامبه‌ر به‌ پێنج شه‌هید .

· 22/06/1933 دا که‌ حکومه‌تی تورکیا شێخ ئه‌حمه‌د بارزانی ده‌‌گیرێ و ته‌سلیم به‌ حکومه‌تی عێراقی ده‌کاته‌وه‌ ، مسته‌فا بارزانی نه‌مر به‌خۆی و خێزانه‌ بارزانییه‌کانه‌وه‌ ، به‌ یارمه‌تی برا کورده‌کانی تورکیا خۆی ده‌رباز ده‌کاو ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ ناوچه‌ی بارزان ، حکومه‌تی عێراقیش ناچار ده‌کا له‌ کۆتایی ئابی 1933 دا شێخ ئه‌حمه‌دی بارزانی یش ئازاد بکات و بیگێڕێته‌وه‌ بارزان .
· له‌ ناوه‌ڕاستی ساڵی 1936 دا ، که‌ بۆ ووتوێژ ده‌چێته‌ موصڵ له‌وێ ده‌ست به‌سه‌ر ده‌کرێ و له‌لای موته‌سه‌ریفی ئه‌وسای موصڵ ده‌مان خوارد ده‌کرێ ، به‌ موعجیزه‌ له‌ مه‌رگ ڕزگاری ده‌بێ پاش دوو هه‌فته‌ی بێهۆشی ، هه‌ر له‌ کۆتایی ئه‌و ساڵه‌دا خۆی و شێخ ه‌حمه‌دی برا گه‌وره‌ی و هه‌موو خێزانه‌ بارزانیه‌کان ده‌گوێزرێنه‌وه‌ بۆ به‌غدا و شاره‌کانی دیکه‌و له‌وێ ده‌ست به‌سه‌ر ده‌کرێن .
ادامه نوشته

ژیانی سمایل خانی شكاك

ژیانی سمایل خانی شكاك

ئه‌م تێكۆشه‌ره‌ گه‌وره‌یه‌ی‌ كورد كه‌ له‌ مێژوودا به‌ (سمكۆ) ناسراوه‌ ناوی‌ ئیسماعیلی‌ كوڕی‌ محه‌مه‌د پاشای‌ كوڕی‌ عه‌لی‌ خانی‌ كوڕی‌ ئیسماعیل ئاغای‌ شكاكه‌ و بنه‌ماڵه‌كه‌یان له‌دێر زه‌مانه‌وه‌ گه‌وره‌و ده‌سه‌ڵاتداری‌ خێڵی‌ شكاك بوون.
سمكۆ ساڵی‌ 1875 له‌دایك بووه‌ و پاش مردنی‌ باوكی‌ و جه‌عفه‌ر ئاغای‌ برای‌،سه‌ركردایه‌تی‌ خێڵه‌كه‌ی‌ خۆی‌ گرتۆته‌ ده‌ست و له‌دوای‌ جه‌نگی‌ یه‌كه‌می‌ جیهانییه‌وه‌ هاتۆته‌ كۆڕی‌ خه‌بات و كوردایه‌تییه‌وه‌.

هه‌رچه‌نده‌ له‌ساڵانی‌ جه‌نگی‌ یه‌كه‌می‌ جیهانیدا سمكۆ له‌هیچ چالاكییه‌كی‌ سیاسی به‌شداری‌ نه‌كرد بوو، به‌ڵام هێزه‌كانی‌ روسیا گرتیان و دووریان خسته‌وه‌ بۆ شاری‌ (تفلیس) و دواتر ئازادیان كردبه‌و مه‌رجه‌ی‌ له‌شاری‌ (خۆی‌) دابنیشێ‌ و هیچ هه‌ڵوێستێك دژی‌ رووسه‌كان نه‌نوێنێت. كه‌ جه‌نگی‌ یه‌كه‌م كۆتایی‌ هات سمایل خانی‌ شكاك وه‌ك سه‌ركرده‌یه‌كی‌ سیاسی‌ ناوی‌ ده‌ركرد و له‌پێناو دامه‌زراندنی‌ ئیداره‌یه‌كی‌ كوردیدا ساڵی‌ 1919 شۆڕشی‌ به‌رپاكرد و گه‌لێ‌ ناوچه‌ی‌ گرنگی‌خسته‌ ژێركۆنتڕۆڵی‌ خۆیه‌وه‌، ساڵی‌ 1921 له‌ئه‌نجامی‌ له‌شكركێشییه‌كی‌ گه‌وره‌ی‌ هێزه‌كانی‌ حكومه‌تی‌ ئێراندا سمكۆ ناچار بوو پاشه‌كشێ‌ بكات و په‌نا به‌رێته‌ به‌ر توركیا.

ساڵی‌ 1924به‌بڕیارێكی‌ لێبوردن گه‌ڕایه‌وه‌ ئێران و ساڵی‌ 1926 جارێكی‌تر شۆڕشی‌ به‌رپاكرده‌وه‌. به‌ڵام ئه‌مجاره‌شیان شۆڕشه‌كه‌ی‌ تێك شكاو ماوه‌یه‌ك له‌توركیادا به‌ده‌ست به‌سه‌ری‌ مایه‌وه‌. پاش ئازاد كردنی‌ گه‌ڕایه‌وه‌ ئێران و ساڵی‌ 1930 به‌پیلانێكی‌ كاربه‌ده‌ستانی‌ ئه‌وسای‌ ئێران له‌شاری‌ شنۆ شه‌هید كرا، به‌مه‌ش شۆڕشه‌كه‌ی‌ شكاك كۆتایی‌ هات كه‌ یانزه‌ ساڵ درێژه‌ی‌ كێشا

پیره مێرد ‌

پیره مێرد ‌


پیره‌ مێرد پیره‌مێرد ناوی تۆفیق كوڕی مه‌‌حمود ئاغا، كوڕی هه‌مزاغای مه‌سره‌فه -”هه‌مزاغای مه‌سره‌ف”یش پیاوێكی ناسراوی كاتی خۆی بووه و له سه‌رده‌می فه‌رمانڕاویی پادشای باباندا، ته‌نانه‌ كاروباری سه‌ره‌ك شالیاری و شالیاری پاره‌یی بینیوه بۆیان پیان ووتوه‌ “مه‌سره‌ف” – له ساڵی 1876دا له شاری سلێمانی له گه‌ڕه‌كی “گۆیژه” له‌دایكبووه.

ئه‌و ساته‌ی پیره‌مێرد ته‌مه‌نی ده‌گاته شه‌ش ‌حه‌وت ساڵی، نێرراوه‌ته حوجره‌ی مه‌لا حسینه گۆجه له شاری سلێمانی، ماوه‌یه‌ك له‌وێ وانه‌ی ئه‌خوێنێت، وا باس ده‌كرێت، که له‌وێ له‌سه‌ر هۆنراوه‌یه‌کی خواجا حافز له‌گه‌ڵ مامۆستاكه‌یدا تێكچووه، له‌به‌ر ئه‌وه‌ی حه‌سه‌ن ئه‌فه‌ندی مامی له‌وێوه ئه‌یگوێزێته‌وه بۆ مزگه‌وتی مه‌لا سه‌عیدی زڵزله‌یی، که ئه‌یباته ئه‌وێ حه‌سه‌ن ئه‌فه‌ندی پێی ده‌ڵێت: “تۆفیق ئومێد ئه‌كه‌م ده‌مونه‌فه‌سی ئه‌م زاته پاكه بتكا به شاعیرێكی وه‌كو من!” – به‌و په‌یڤه‌ش ده‌رئه‌كه‌وێت، كه حه‌سه‌ن ئه‌فه‌ندی مامیشی هه‌ر شاعیر بووه.

پاش ماوه‌یه‌ك پیره‌مێرد ئه‌بێ به فه‌قێ له مزگه‌وتی هه‌مزاغای باپیری كه شوێنه‌كه‌ی نزیكی باخێك بووه پێیان ووتوه “باخی پووره‌به‌گی”، كه له گه‌ڕه‌كی گۆیژه‌یه‌و چاپخانه‌كه‌ی پیره‌مێرد نزیك ئه‌و مزگه‌وته‌یه، له‌وێ له‌و مزگه‌وته لای مه‌لا مه‌حمود ناوێك ده‌ستده‌كات به خوێندن و فێربوونی عه‌ره‌بی و وانه‌ی ئایینی.

پیره‌مێرد هه‌روه‌كو شێوازی حاجی قادری كۆیی و نالی و مه‌حوی و مه‌وله‌وی و زێوه‌ر، مزگه‌وتا و مزگه‌وت ‌و شاربه‌شار گه‌ڕاوه ‌و له‌ هه‌ر شوێنك ماوه‌یه‌ك ماوه‌ته‌وه.

پاش ئه‌وه‌ی زۆربه‌ی مزگه‌وته‌كانی شاری سلێمانی گه‌ڕاوه ئه‌وسا ڕووی كردۆته مزگه‌وته‌كانی شاری بانه‌ له كوردستانی ڕۆژهه‌ڵات.

كه له‌ بانه‌وه گه‌ڕاوه‌ته‌وه بۆ شاری سلێمانی، له ساڵی 1882دا كراوه به نووسه‌ری به‌ڕێوبه‌رایه‌تی ڕه‌گه‌زنامه له سلێمانی و له ساڵی 1886دا كراوه به سه‌رنووسه‌ری دادگای شارباژێڕ و له ساڵی 1895دا كراوه به یاریده‌ده‌ری داواكاری گشتی له شاری كه‌ربه‌لا له خواروی ئێراق، به‌ڵام ئه‌و كاره‌ی دوایی به‌دڵنه‌بووه و وازی له فه‌رمانی میری هێناوه.

له ساڵی 1898دا له‌گه‌ڵ شێخ سه‌عید حه‌فیدا (باوكی شێخ مه‌حمودی قاره‌مان) چووه بۆ توركیا، بۆ ساڵی دوایی شێخ سه‌عید و تۆفیق پێكه‌وه چوون بۆ مه‌كه بۆ ئه‌وه‌ی فه‌رمانی حه‌ج به‌جێبهێنن، له گه‌ڕانه‌وه‌یاندا بۆ توركیا سه‌ید ئه‌حمه‌دی خانه‌قا و وه‌فایی شاعیریشیان له‌گه‌‌ڵ ئه‌بێ، وه‌فایی له‌ڕێگا كۆچی دواییكردووه، به‌م‌پێ‌یه تۆفیق بوه به‌ حاجی تۆفیق.

‌حاجی تۆفیق له نووسینی فارسیدا ده‌ستێكی زۆر باڵای هه‌بووه وه‌كو ئه‌ڵێن له‌و كاته‌دا مه‌گه‌ر ته‌نها (سلێمان به‌گ)ی باوكی مامۆستا گۆران، ئه‌وه‌ی به نووسه‌ری فارسی به‌ناوبانگ بووه، له ئاستی پیره‌مێرد له‌ فارسیدا شاره‌زایی بوبێت.

له ساڵی 1899دا فه‌رمانی شاهانه‌ی بۆ ده‌رئه‌چێت و ئه‌كرێت به ئه‌ندامی كۆنگره‌ی باڵا له ئه‌سته‌مبوڵ و پله‌ی به‌گیه‌تی پێده‌به‌خشرێت، له‌و ماوه‌یه‌دا به هۆی “عزه‌ت پاشا”وه پیرمێرد ئه‌چێته قوتابخانه‌ی یاسا و بڕوانامه‌ی یاساناسی له‌وێ وه‌رئه‌گرێت.

كه له‌ ساڵی 1908دا بانگهێشتی مه‌رجی ئه‌كرێت و كۆنگره‌ی باڵا تێكئه‌چێت، ئیتر حاجی تۆفیق له ئه‌سته‌مبوڵ ده‌ست ئه‌كات به كاری پارێزه‌ری و به نووسین و به‌ده‌رهێنانی ڕۆژنامه و گۆڤاره‌وه خه‌ریك ده‌بێت.

له‌سه‌ره‌تادا مافی ده‌رهێنانی “ڕه‌سملی كتاب”ی وه‌رگرتووه، له ساڵی 1907دا له‌پێش ئاگاداری مه‌رجی كۆمه‌ڵیه له‌و كوردانه پێكهاتبوو كه له توركیا له ئه‌سته‌مبوڵ ئه‌ژیان به سه‌رۆكایه‌تی “شێخ عه‌بدولقادری شێخ عبیدڵڵا”، ئه‌و شێخ عه‌بدولقادره‌ی كه له‌دواییدا توركه كه‌مالیه‌كان كردیان به‌سێداره‌دا و پیرمێرد به‌و بۆنه‌یه‌وه گه‌لێ هه‌ڵبه‌ستی به‌رزی مێژوویی بۆ وتوه. حاجی تۆفیقیش یه‌كێكبووه له ئه‌ندامانی ئه‌و كۆمه‌ڵه.

ڕۆژنامه‌ی “كورد”، ئه‌وه‌ی زمانی ئه‌و كۆمه‌ڵه‌ ‌بووه، حاجی تۆفیق بردویه‌تی به‌ڕێوه، جگه‌ له‌وه‌ش بۆ گه‌لێ ڕۆژنامه‌ و گۆڤاری تر به فارسی و به‌ توركی گه‌لێ هه‌ڵبه‌ست و په‌خشانی ناردوه. ئه‌و هه‌ڵبه‌ست و په‌خشانانه‌ی به‌ناوی “سلیمانیه‌لی تۆفیق” یاخود به‌ناوی “س.‌ت”وه بڵاوكردۆته‌وه.

له ساڵی 1909دا كراوه به سه‌رۆكی شارۆچكه‌ی “جوله‌مێرگ” و له ساڵی 1918دا بووه به لیپرسراوی “ئه‌ماسیه‌”. له‌و كاته‌دا خانه‌واده‌كانی له سلێمانیه‌وه ده‌ست ئه‌كه‌‌ن به نامه‌نووسین بۆی به‌تایبه‌تی مسته‌فا سائیبی خوشكه‌زای گه‌لێ نامه‌ی بۆناردوه وه‌ داوای گه‌ڕانه‌وه‌یان لێكردوه بگه‌ڕێته‌وه بۆ كوردستان.

حاجی تۆفیق كه زۆربه‌ی ته‌مه‌نی گه‌نجێتی و هه‌رزه‌كاری له توركیادا ڕابواردبوو و له‌وێ ژنێكی هێنابوو دوو مناڵی لێ‌ هه‌بوو، پاش ئه‌م ماوه دووروو درێژه ئاگری جگه‌ری دایكی نیشتمان هه‌ڵیگرت، سۆزی خۆشه‌ویستی كوردستان و به‌سه‌رهاته‌كانی خستیه‌ جموجۆڵ و سه‌ر سه‌ودای گه‌ڕانه‌وه.

پیره‌مێرد ئاگری جگه‌ری دایكی نیشتمان ئارامی لێئه‌بڕێت، ئه‌سته‌مبوڵ به‌جێده‌هێڵێت وه ژنه‌كه‌ی و دوو كوڕه‌كه‌ی له توركیا به‌جێ ئه‌هێڵێت و خۆی ئه‌گه‌ڕێته‌وه بۆ كوردستان.

حاجی تۆفیق چه‌ند ساڵێك له شاری سلێمانیدا ئه‌مێنێته‌وه به‌بێ ئه‌وه‌ی توخنی كاری میری بكه‌وێت، له ساڵی 1926دا له مانگی كانوونی یه‌كه‌مدا شاره‌وانی سلێمانی ڕۆژنامه‌ی “ژیان” ده‌رئه‌هێنێت به‌ سه‌رۆكایه‌تی “حسێن كازم” و پیره‌مێردیش ئه‌كرێت به‌سه‌رپه‌رشتی ڕۆژنامه‌كه.

له ساڵی 1932دا “حسێن كازم” كۆچی دوایی ئه‌كات ئیتر پیره‌مێرد ئه‌كرێت به‌ سه‌رۆكی به‌ڕێوبه‌رایه‌تی ئه‌و ڕۆژنامه‌یه، له ساڵی 1934دا چاپخانه‌كه‌ی شاره‌وانی به‌كرێ ئه‌گرێت و مافی ڕۆژنامه‌ی “ژیان” ئه‌گۆڕێته سه‌رخۆی.

له ساڵی 1937دا له‌گه‌ڵ كاربه‌ده‌ستانی شاری سلێمانیدا تێكئه‌چێت و چاپخانه‌كه‌ی شاره‌وانی لێئه‌سه‌ندنه‌وه به‌ڵام پیرمێرد هه‌ر كۆڵنادات ئه‌چێت خانووه‌كه‌ی ئه‌خاته ڕه‌هنی به‌ڕیوبه‌رایه‌تی “هه‌تیوان”ه‌وه مافی ڕۆژنامه‌یه‌كی نوێ بۆ خۆی وه‌رئه‌گرێت وه به ناوی ڕۆژنامه‌ی “ژین”ه‌وه ده‌ری ئه‌هێنێت و چاپخانه‌ی ژینی دامه‌زراند.

پیره‌مێرد تا دواهه‌ناسه‌ی ژیانی به ڕۆژنامه‌ی چێتیه‌وه خه‌ریك بووه، تا له 19ی حوزه‌یرانی ساڵی 1950دا له شاری سلێمانی كۆچی‌ دواییكردوه‌ و له‌سه‌ر خواستی خۆی له‌گردی مامه‌یاره، ئه‌وه‌ی جاران مه‌ڵبه‌ندی ئاهه‌نگ گێڕانی جه‌ژنی نه‌ورۆزی بوو، به‌رامبه‌ر به ئه‌رخه‌وانه‌كانی گردی سه‌یوان بووه و له‌وێدا نێژراوه‌ و بووه به‌هاوده‌می مامه‌یاره.

یه‌كێك له‌و هۆنراوانه‌یی پیرمێرد، ئه‌وه‌ی هه‌موو ساڵێك له‌گه‌ڵ ئاوازێكی به‌سۆز ڕه‌شایی و سه‌رماوسۆڵه‌ی زستانمان بۆ لاده‌بات و مزگێنی به‌هار و ساڵێكی نوێمان پێده‌به‌خشێت شیعری “نه‌ورۆز”ه.
نه‌ورۆز

ئه‌م ڕۆژی ساڵی تازه‌یه نه‌ورۆز هاته‌وه
جه‌ژنێكی كۆنی كورده به خۆشی و به‌ هاته‌وه
چه‌ند ساڵ گوڵی هیوای ئێمه پێ‌په‌ست بوو تاكو پار
هه‌ر خوێنی لاوه‌كان بوو گوڵی ئاڵی نه‌وبه‌هار
ئه‌و ڕه‌نگه‌ سووره‌بوو كه له‌ ئاسۆی بڵندی كورد
مژده‌ی به‌یانی بۆ گه‌لی دوورو نزیك‌ئه‌برد
نه‌ورۆز بوو ئاگرێكی وه‌های خسته جه‌رگه‌وه
لاوان به عشق ئه‌چوون به به‌ره‌وپیری مه‌رگه‌وه
ئه‌وا ڕۆژهه‌ڵات، له به‌نده‌نی به‌رزی وڵاته‌وه
خوێنی شه‌هیده ڕه‌نگی شه‌فه‌‌ق شه‌و‌ق ئه‌داته‌وه
تا ئێسته ڕووی نه‌داوه له تاریخی میلله‌تا
قه‌ڵغانی گولـله سنگی کچان‌بێ له هه‌ڵمه‌تا
پێ‌ی ناوێ بۆ شه‌هیدی وه‌ته‌ن شیوه‌ن‌و گرین
نامرن ئه‌وانه وا له‌دڵی میلله‌تا ئه‌ژین

شــیــخ حــه مــه غــریــبــی شــــیــخ مــارفــى قــازانــقــايــه ‌

ژيان و به سه رهاتى شێخ حه مه غه ريب شێخ مارفی قازانقایه
حه مه غه ريب كورِى شێخ مارفى قازانقايه كورِى شێخ حه مه ئه مين كورِى شێخ حسين كورِى شێخ مه حمودى كڵێسه كورِى شێخ ئيسماعيل كه به پـيرى وليانى به ناوبانگه كورِى شێخ محه مه دى نۆدێ به پـشتاوپـشت ده چنه وه سه ر ساداتى به رزنجه . شێخ حه مه بچكـۆله كورِى (كاك احمد شێخ)كچى ( شێخ حه مه مين ) ى قازانقايه ى هێناوه به رِه چه ڵه ك ده بنه وه به خاڵوانى شێخ سه عيدى حه فيد و شێخ مسته فاى نه قيب و شێخ مارفى نه قيب .
هاتوچـۆى نێوان ئه و بنه ماڵه يه زۆر به هێزو پـته و و خۆشبووه به تايبه تى ئه و سێ به رِێزه هاوينان چونه ته قازانقايه له لاى خاڵيان شێخ مارفى قازانقايه ماونه ته وه كه پـياوێكى زۆر رِووخۆشو خزم دـۆست و دڵفراوان و ميوانپـه روه ر بووه سات به سات پـه يوه ندى نێوان ئه و بنه ماڵ و خێزانه پـته وتر بووه و خۆشه ويستى و دۆستايه تيان زياتر بووه له يه كه وه نزيك بوون .
له ئاكامى ئه و هات و چۆيه شێخ سه عيدى حه فيد –باوكى شێخ مه حمودى نه مر – زۆر شێخ حه مه غه ريبى خاڵۆزاى خۆشويستوه كه ده يزانى كورِێكى دڵسۆزو ئاين پـه روه رو نيشتمان پـه روه ر و خزم دۆسته .
زيره ك و ورياو چاوكراوه يه ده توانرێت پـشتى پـێ ببه ستر ێ له كاتى ته نگانه و ناخۆشيدا (فاتمه خان) ى كچى كه كچه گه وره كه يه تى ده دات به شێخ حه مه غه ريب كه كچێك و دوو كورِيان هه بووه ( حه لاوه خان و شێخ تاليب و شێخ مارف) ئيتر شێخ حه مه غه ريب ده بێته جێي متمانه و كه سێكى خۆشه ويست لاى شێخ سه عيد . ( پـاشان شێخ مارفى كورِى له ده ستنوسێكى خۆيدا كه له 3/12/1961 له ژێر ناوى (چيم به سه رهات) ده فته رێكى (30) لاپـه ره ى نوسيوه به رِێنوسى كۆن وبه وشه ى عه ره بى كه زۆر تێكه ڵه .
هه رچۆنێك بوو له گه ڵيا خه ريك بووم پـشت به ستن به سه رچاوه كان به تايبتى (3) به رگى (چيم دى) ئه حمه د خواجه دوو به رگى ياداشتى مامۆستا رِه فيق حيلمى توانيم ئه م باسه ى له سه ر ده ربهێنم هه ر به شێوه ى ياداشته كه ده ينوسم و ئاماژه به گۆرِين و زياده كان ده كه م له ناو كه وانه كاندا . من له دايكبوى ساڵى (1910) زاينيم له گوندى (زه ردياوا) ى قه ره داغ هاتومه ته دنياوه ئه وساڵه باوكم به رِێوه به رى ناحيه ى قه ره داخ بووه .
له ساڵى (1917) دا به فرێكى زۆر له پـێنجوين بارى بوو زستان بوو ماڵمان له وێبوو نامه يه ك هات عائشه خان خێزانى خاڵى گه وره م شێخ مه حمود كورِى بووه (شێخ له تيف) به و زستانه بوو به ته قه ى خۆشىو به زم و ئاهه نگ . هه ر له و ساڵه دابوو سوپـاى رووس هێرشى كردبووه سه ر ( بانه ) خوالێخۆشبوو شێخى نه مر له گه ڵ ژماره يه كى زۆر له دانيشتوانى شارى سلێماني به رهه ڵستيان كردبوو شه رِێكى گه وره به رپـابوو به هاربوو رووسه كان سوارێكى زۆريان له قه فقاسياوه هێنابوو له دوو قـۆله وه هێرشيان كرد .
به شێكيان لاى پـێنجوينه وه ئه يانويست هێرش بكه نه سه ر قه لاَى بێستان كه سرييه كى سه ربازى توركى تێدا به جێمابوو كه پـێيان ده گوت پـرِاكنده .
ئه و كاته باوكم به رێوه به رى ناحيه بوو پـه يوه ندى باشى هه بوو له گه ڵ موجاهدين (150 - 200) تفه نگچى گه يانده قه لاَكه ى بێستان , پـێش ئه وه ى سوارى قه فقاس بگات . ئه مان توانيان ده ورو به رى قه لاَكه بگرن و نزيكه ى 10 سه عات شه رِو به رگرى به رامبه ر سوپـاى رووس . زيانێكى زۆريان لێدان و ناچاريان كردن له نيوه شه ودا بگه رِێنه وه .
پـاشان هێزى سه ربازگه ى تورك رِه وانه ى سلێمانى كرانه وه (مامۆستا ئه حمه د خواجه له م رِوانگه يه وه ده ڵێت : ئه وه ى له گه ڵ خۆىبوو روو به پـێنجوين رـۆيشتن له پـله ى يه كه مدا عه شايه رى جاف بوو, له گه ڵ سمايل عوزه يرى و شێخان وه له پـشده ر مه نگور , بڵباس , ئاكويش بۆ سه رده شت پـاش كوشتارێكى ناديده له هه ردوولا رِووسه كان كشانه وه بـۆ ناو ئێران . وه مامۆستا رِه فيق حيلمى ده ڵێت (له ده ورى پـێنجويندا شێخ مه حمود ئازايى خۆى نواندبوو, رووسه كانى له سنوورى عێراق دوور خستبوه وه و كردبوونى به ديوى ئێراندا .
ادامه نوشته

سولتلان سه لاحه دین ایوبی

ماموستا هه ژار

شیعری کوردی

روله رووناکی گلینه ی چاوم                            به ندی جه رگ و دل ،هیزی هه ناوم

ریحانی بون خوش ،سورره گوله کم                   ئاو پرشکینی کولی دله کم

چوله مه ی ئه ستوم ره گی حه یاتم                   هه نگوین و قه ندم نوقل و نه باتم

هه ی لایه لایه روله لایه لایه                           ئه مشو به زه ت به من دا نایه 

له نیو کورد نه بی ده سرازه نه ی                     ئه و به ند و قلف و قه رازه چی یه

راسته تو نه وی ، شیری ژیانی                        نه ته وه ی پاکی گه لی کوردانی

به لام چونکه کورد ئه ورو بیکه سه                 به شیان له دنیا کوت و مه حبه سه

ئه و کاته ی له گه ل کاکت دوو به دوو              بکه ن هاواری هه ققی له ده س چوو

سبد نیوز

برای دیدن اخبارهای گوناگون به سبد نیوز بروید

http://www.sabadnews.com/links.php


جه ژنی نه وروزی سالی 1711ی کوردی پیروزبیت

به ناوی خودای

 هاوزمانانی به ریز، خوشک و برایانی کورد

    به بونه ی هاتنی سالی نوی و هه روه ها نوی بوونه وه ی سروشتی وولات و   نه وروزی کورده واری جه ژنه پیروزه له هه موتان ده که م.به ئومیدی خوا ئه م سال به بیرو بوچونیکی نوی دهست پی بکه ن وسالی به دی هاتنی هیواکانتان بیت وهه روه ها کامه ران و سه ربه رزبن وه دور بن له هه ر ده رد و نا خوشی و نه خوشی . به و هیوایه ژینتان هه روا گه شاوه بیت و له دین و دونیا دا سه ربه رزبن.

 

مختصر مقاله ای در ارتباط با کردهای مقیم لبنان

مختصر مقاله ای در ارتباط با کردهای مقیم لبنان

کردهای جبل لبنان ازمدتهای مدیدی به این منطقه آمده‌اند که امروزه در قسمت بزرگی از خاک لبنان با اقتدار به زندگی خود ادامه می‌دهند . اینان نقش آشکاری را در ساختار تاریخ سیاسی و اجتماعی لبنان خصوصاً دردوران عثمانی ها و در دوران حاضر بازی کرده اند . از جمله این خاندان اصیل و ریشه دار ساکن در لبنان : خاندان کرد معنیون ، ال عماد ، جنبلاطیون ، ال مرعب ، ال عبود ، و ال سیفا در مناطق شمالی و در شهرهای عکار و طرا بلس و در مناطق جنوبی آل فضل و صعبیون هستند . بیشترشان خانواده های فئودال و نیرومندی بودند که در مراحل مختلف زمانی و همچنین به خاطر علل مختلف به لبنان سفر کرده اند . بعنوان مثال :ایوبیان در دوره‌ی جنگهای صلیبی به جهت پاسداری از مرزهای اسلامی به این منطقه وارد شدند . گروهی نیز در ابتدای قرن چهاردهم میلادی به منطقه طرابلس ، عکار و ضنیته با هدف استوار کردن حکومت ممالکیت در بلاد شام وارد شدند . جنبلاطیون نیز در سده هفدهم میلادی پس از انقلاب علی پاشا جانبولارد در منطقه حلب _سیواس در سال ۱۶۰۶ م . از ترس نخست وزیر پاشا و حاکم شام سلیمان پاشا به ارتفاعات شوف فرار کردند . شهر «زحله الکرد» زمانی دراز نقطه‌ی اتصال وبرخورد راههای تجارتی بودکه کردهای کردستان تولیدات حیوانی و دامهایشان را باکالاهای تجارتی لبنان واروپا مبادله می کردند۰ دولت عثمانی امیران کرد را در پست های اداری مانند والی ،استاندار وفرماندههای لشکر وپلیس در شهرهای عربی قرار می دادند واین نهایت اعتماد عثمانیها به کردها بود این یک مورد به تنهایی ظهور شخصیت های کردی را درمیدان جدید در سرزمینهای عربی بود۰ این شخصیتها فورا نیرومند شده و مقتدر شدند و تعدادشان زیادشده خواستند خودشان رابا محیط جدید سازگار کنند ومذاهب وادیان بزرگی راقبول کردند۰ کردهای جدید مهاجر از منطقه جزیره سوریه واز مناطق ماردین و بوطان در ترکیه بعد از شکست انقلاب های کردی بر ضد دولت جدید ترکی کوچ کردند۰واز دهه بیست و دهه سی سده گذشته در شهر بیروت متمرکز شد ه اند تعدادآنان در این مناطق به صد وپنجاه هزار تن می رسد که فقط ۱۵۰۰۰هزار نفراز انان در بیروت غربی در منطقه زقاق البلاط زندگی می کنند۰ کردهای لبنان نقش آشکاری را در عرصه سیاسی لبنان بازی کرده اند که نفوذشان به بیرون از لبنان نیز تجاوز کرده است خانواده های عالی مقامی که در ارتفاعات جبل لبنان حکومت کرده اندعبارتند از:: خاندان معنیین که نفوذ شان را در سده هفدهم میلادی درارتفاعات لبنان و فلسطین شمالی و ارتفاعات اردن گسترش دادند ، خانواده جنبلاط که آنان نیز مانند نیرویی حقیقی در خلال سده هیجد هم میلادی آشکار شدند و نفوذ سیاسی شان را تا به امروز گسترش داده اند، امیران کرد راس نحاش که در منطقه کوره در لبنان شمالی و آل مرعب در شمال لبنان حکومت کرده اند. بیشتر کردهای لبنان مسلمان هستند تعدادی سنی و تعدادی شیعه که شیعیان در جنوب لبنان زندگی می کنند. عده ای نیز دروزی مذهبند مانند خاندان جنبلاط معنییون وآل حماد و برخی نیز مسیحی هستند۰ مشهورترین خاندان کرد در لبنان : معنییون: نسبتشان به معن بن ربیعه کرد ایوبی می رسد اجدادشان ابتدا در سرزمین پارس زندگی می کردندسپس به جزیره قراتیه آمده اند جدشان معن بن ربیعه کرد ایوبی در سده شانزدهم میلادی از آنجا به ارتفاعات لبنان آمد محمد امین المحبی تاریخ نویس در کتابش به نام خلاصه الاثر درستی این نسبت را تاکید کرده است. او بیان کرده است که برخی از نواده های فخر الدین معنی از خود او روایت کرده اند که می گفت اصل پدران ما از کرد هستند که در این سرزمین ساکن شده اند . نوادگان این فخر الدین معنی از مشهورترین حاکمان جبل لبنان و شوف در خلال سالهای (۱۵۱۶-۱۶۹۷م) بوده اند که به امیران دروزی شناخته شده اند نفوذشان را بر دیگر سرزمینهای لبنان و قسمتها یی از سوریه ،فلسطین و اردن گسترش دادند . و دروز به آنان مدیون بود چرا که آنان از مذهب دروز پیروی می کردند . ایوبیان: ایوبیان به سال ۱۱۳۹م. زمانی که ایوب بن شادی پدر صلاح الدین ایوبی بعنوان والی بر شهر بعلبک تعیین شد وارد لبنان شدند .آنان در قلعه ی تکریت در خدمت نورالدین زنگی بودند پس از مدتی به موصل و پس از آن به بعلبک کوچ کردند.مورخ لبنانی کمال صلیبی انتساب کرد بودن خاندان ایوبی را تایید کرده است او گوید:«الملک ناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب بن شادی پایه گذار دولت ایوبیان مصر بوده است که ایوب بن شادی و برادرش شیرکوه از کردهای تکریت در عراق بوده اند که به دمشق و پس از آن به مصر رفته اند و دولت ایوبیان را تاسیس کرده اند». راس نحاش: این امیران به کردهایی که سلطان سلیم اول عثمانی در سده ی شانزدهم میلادی در بخش کوره شمالی لبنان بخاطر پاسداری از آن بخش دربرابر فرنگیان به سال ۱۵۵۶م. قرار داد، منتسب اند . مشهورترین امیران این خاندان عبارتند از :امیر موسی پدر اسماعیل به سال ۱۶۳۷م.که شاهین پاشا و شیخ علی حماده امیر موسی را با لشکری برای مبارزه با آل سیفا به طرابلس و عکار و حصن الکرد فرستاده ا ند . خاندان جنبلاط: از خانواده های مشهور در لبنان واز کردهای اصیل و ریشه دار دروزی مذهب هستند که امروز در بخش شوف در جبل لبنان ساکنند و شهر مختاره پایگاه آنان به حساب می آید این خاندان نقش سیاسی پویایی را در روزگار عثمانی ها در شمال شام و در جبل لبنان ایفا کرده اند.هچنین نقشی مشابه در تاریخ جدید لبنان دارند

كردكيست؟


 

كردكيست؟

قسمت اول:

انسان موجوديست پيچيده اما شناخت اين موجود پيچيده كار چندان دشواري هم نيست.شناخت خود به عنوان انسان امريست ضروري زيرا اين خودشناسي در برابر خطراتي كه در كمين نشسته اند و هويت و فرهنگ و زبان ما را تهديد مي كنند بسي سودمند واقع خواهند شد. و ما را در برابر اين خطرات به سلاحي به نام اگاهي مسلح مي كند. اينكه كه هستيم - نياكان ما كه بوده اند و كرد كه بوده مي تواند شمعي باشد از براي هدايت ما در عصر ارتباطات كه سرعت از بين رفتن و هضم شدن خرده فرهنگ ها و همين طور فرهنگ ها و زبان هاي بدون پشتيبان همچون فرهنگ و زبان كردي به مراتب سريع تر از زمان گذشته خواهد بود. در چنين عصري مسلح بودن به سلاح خودشناسي مي تواند ما را از گزند تهديدات دشمن در امان نگه دارد. اين وظيفه هر انسانيست كه خود را بشناسدو ديگران را نيز به اين خودشناسي تشويق و ترغيب نمايد و ان را همچون گنجي گرانبها براي ايندگان به يادگار بگذارد. در عصري كه صدام حسين ها و مصطفي كمال پاشاها عزم خود را جزم كرده اند تا فرهنگ ها و هويت هاي چندين هزارساله همچون فرهنگ و هويت كردي را بخشكانند و يا منكر وجود انها شوند داشتن شناختي هر جند جزئي از نياكان خود – از از فرهنگ و هويت و زبان خود بسي سودمند واقع خواهد شد. با اشاره به يكي از گفته هاي وينستون چرچيل اهميت خودشناسي و مطالعه در امور گذشتگان را بار ديگر متذكر مي شويم. ايشان گفته اند كه : هر اندازه كه به گذشته نگاه كنيم به همان اندازه مي توانيم جلوتر از زمان خود اينده را نظاره كنيم. پس داشتن اطلاعاتي پيرامون گذشته افتخار اميز خود در اين دنياي بي رحم بي نتيجه نخواهد بود. بيدن منظور گوشه اي از تاريخ لولوئي ها – گوتي ها – كاسي ها – شوباروها و همچنين مادها را براي فرزندان انان در اين قرن – قرن بيست و يكم – به رشته تحرير در مي اوريم تا بلكه جرقه اي هر چند كوچك در ذهن فرزندان كيقباد زده باشيم. اميدواريم كه انان خود ادامه اين مسير را بگيرند و بروند و خود را بهتر از ديروز بشناسند و اين خودشناسي را به عنوان ميراثي گرانبها براي فرزندان خود به يادگار بگذارند. در تحرير اين دست نوشته از كتاب تاريخ ماموستا مردوخ استفاده شده است . به اميد روزي كه .....

در بيان نژاد بشري:

از اثار كشف شده و همچنين دلايل علمي چنين استنباط مي شود كه انسان از نژاد واحديست. بنابراين دانشمندان و علما علم نژادشناسي و ژنتيك و وراثت نوع بشر را به جند دسته تقسيم و نژادهاي اصلي را در 4 گروه طبقه بندي كرده اند كه عبارتند از : 1- نژاد سفيد 2- نژاد سياه 3- نژاد سرخ 4- نژاد زرد. البته تصور مي رود كه 2 نژاد سرخ و زرد هم نژادهاي فرعي باشند نه اصلي – يعني از تركيب 2 نژاد سفيد و سياه توليد شده باشند. بنابراين نژادهاي اصلي همان نژادهاي سفيد و سياه هستند- خواه از يك ادم به وجود امده باشند چنانكه مورخين اديان مي گويند – يا از 2 و يا بيشتر چنانكه دانشمندان علم نژادشناسي و ژنتيك مي گويند. در تورات در سفر تكوين فصل نهم ايه 22 مذكور است كه اولاد حام به سبب ارتكاب گناه سياه شدندو اولاد سام و يافث سفيد ماندند. پس تمام نژادهاي بشري از فرزندان نوح به جاي مانده اند كه عبارتند از :سام و حام و يافث .به هر حال اولاد حام خواه به در نتيجه گناه و خواه در نتيجه تاثير عناصر شيميايي و محيطي همگي سياه بودند و به اين جهت انها را سودان مي گفتند يعني سياهان. مورخين اسلام و يهود هم نژاد بشر را منحصر در 2 رنگ سفيد و سياه مي دانند خواه گروه سياه هم از نژاد سفيد بوده باشند و به سبب گناه تغيير رنگ داده باشند يا اصلا گروه سياه نژاد جداگانه اي باشند كه به سبب عناصر شيميايي و محيطي تغيير رنگ داده باشند در هر صورت مورد بحث ما در اين جا فقط نژاد سفيد است و كاري با نژادهاي سياه و سرخ و زرد نداريم. نژاد سفيد را تورات و همچنين اكثر علماي اسلام و يهود به 2 دسته سامي و يافثي تقسم كرده اند اما بيشتر دانشمندان علم نژادشناسي و ژنتيك ان را به 2 دسته سامي و اري تقسيم كرده اند. بعضي هم به جاي سامي – شامي گفته اند كه باز منظور همان سامي مي باشد كه در زبان عربي تبديل حرف س به حرف ش امريست عادي همانند روس و روش – مسيح و مشيح – سموئيل و شموئيل. كشور شام هم كه به اولاد سام انتساب دارد مويد اين مطلب است. در نتيجه اين توضيحات روشن مي شودكه نژاد اري خواه از اولاد يافث پسر نوح باشند يا از نژاد ديگربالاخره نژادي هستند جداي از نژادهاي سامي و حامي ( البته بعضي ها معتقد به اين نظريه نمي باشند كه تداوم بشر منحصر مي شود به اولاد نوح و دليل اين عده نيز كشف قاره امريكا مي باشد. ) سامي ها كه انان را ساميت نيز مي گويند خود چند دسته هستند كه عبارتند از: اعراب – يهودي ها – اشوري ها – كلدانيها – اهالي بابل – سكنه شام – ارامي ها و فينيقي ها كه سكنه سواحل شرقي درياي مديترانه بوده اند. تورات نيز اين گروها را سامي دانسته به علاوه قبطي ها – بربرها – حبشي ها و نيز سوداني ها را حامي شمرده است. مسير پراكندگي نژاد سام كه از كوههاي ارارات به پايين و از بابل به جانب فلسطين است در تورات و ديگر كتب تاريخي ذكر شده است. چون اين قسمت مربوط به موضوع بحث ما نيست از نوشتن و صحبت كردن در مورد ان صرف نظر مي كنيم. اما مسير پراكندگي اري ها يا اولاد يافث از اين قرار بوده است.البته در ابتدا بايستي اشاره كرد كه اري ها به 3 دسته تقسيم مي شوند : 1- هندوها 2- اروپائي ها 3- ايراني ها. از اثار و مدارك تاريخي و باستاني كشف شده چنين استنباط مي شود كه 3 گروه هندوها و اروپائي ها و ايراني ها كه ملت اريان را تشكيل مي داده اند در 4 هزار سال پيش از ميلاد مسيح ( 6000 سال قبل ) همگي در يكجا و با هم بوده اند و به صورت عشايري و بيابان گردي زندگي مي كرده اند. بعضي مي گويند كه در سواحل شمالي درياي بالتيك ( سواحل جنوبي اسكانديناوي ) و بعضي ديگر مي گويند در سواحل جنوبي درياي بالتيك ( شمال قسمت اروپائي روسيه ) به سر مي برده اند.

اگر چه عقيده اولي مشهورتر است اما عقيده سومي نزديك تر به قرائن مي باشد.موضوع بحث ما شامل قسمت هندوها و اروپائي ها نمي شود و موضوع بحث ما قسمت ايراني ها يعني كردها و فارس ها ( مادها و پارس ها ) مي باشد.

ادامه نوشته

سردشت، سرزمینی كه بدنش هنوز درد می‌كند

سردشت، سرزمینی كه بدنش هنوز درد می‌كند

جانبازی كه دست ندارد كسی برایش قاشق می‌گیرد، جانباری كه پا ندارد، چرخ‌های ویلچر پایش می‌شوند، جانباز قطع نخاعی را كسی این‌ دست و آن دست می‌كند و لباس تنش می‌كند، اما هیچ‌كس نمی‌تواند به‌جای جانباز شیمیایی نفس بكشد.
خبرگزاری ایلنا در گزارشی به بهانه سالروز بمباران شیمیایی سردشت نوشت:
لیلا هفتم تیر 1366 سیزده ساله بود‏‌، بمب كه به خانه‌های شهر فرود آمد با خواهرش به پشت‌بام می‌دوید تا ببیند چند خانه خراب شده و بمب چقدر خسارت زده است، همیشه همین كار را می‌كنند از سال 1359، نوزده روز بعد از شروع جنگ كه برای اولین‌بار سردشت بمباران می‌شود، همین كار را می‌كنند، پس از هر بمباران برای تخمین خسارت به پشت بام می‌روند، این بار اما می‌بیند ابری زمین را فرا گرفته، فكر می‌كنند كه چه خوب این بار خیلی خسارت نداشته.
ادامه نوشته

ئاره‌ق و تین(ماموستا هیمن)

پێش ئه‌وه‌ی گزنگی هه‌تاو
ترۆپکی چیا بنگێوێ
پێش ئه‌وه‌ی شنه‌ی به‌یانی
بسکی به‌ره‌زا ببزێوێ

.....

پێش ئه‌وه‌ی قاسپه‌ی خاسه‌که‌و
له‌ زه‌رد و ما ده‌نگ داته‌وه
پێش ئه‌وه‌ی بولبول بخوێنێ
خونچه‌ ده‌می بکاته‌وه

.....

پێش ئه‌وه‌ی سێڕه‌ی هه‌ڵۆیان
په‌رده‌ی بێده‌نگی دادڕێ
پێش ئه‌وه‌ی چوڕه‌پۆپنه‌کی
به‌ره‌و ڕوناکی بفڕێ

.....

پێش ئه‌وه‌ی شه‌می سه‌رچاکی
ئاخر فرمێسکی هه‌ڵوه‌رێ
پێش ئه‌وه‌ی گژه‌بای تووڕه
ژیله‌مۆی په‌پووله‌ به‌رێ

.....

پێش ئه‌وه‌ی لاوی به‌خته‌وه‌ر
ده‌م ڕاگوێزێ له‌سه‌ر خاڵان
پێش ئه‌وه‌ی شه‌وگه‌ڕی دڵته‌ڕ
وه‌ڕه‌ز بێ له‌ ماڵه‌و ماڵان

.....

پێش ئه‌وه‌ی بێری شل و مل
چاوی خه‌واڵووی هه‌ڵبێنێ
پێش ئه‌وه‌ی شوان مه‌ڕی شه‌وێن
وه‌گێڕێ، به‌ردا ده‌سبێنێ

.....

پێش ئه‌وه‌ی پۆلی نه‌شمیلان
شل شل داگه‌ڕێن بۆ کانی
پێش ئه‌وه‌ی سه‌رکانی و ده‌راو
ژاوه‌ی بێ له‌ په‌ری جوانی

.....

پێش ئه‌وه‌ی حاجی سه‌له‌مخۆر
هه‌ژارێک هه‌ڵنێ به‌ ته‌مال
پێش ئه‌وه‌ی ڕێچکه‌ ببه‌ستن
بۆ مزگه‌وتێ شان به‌ به‌رماڵ

.....

پێش ئه‌وه‌ی ده‌روێشی چڵکن
په‌نجه‌ی خه‌ڵیفه‌ی کوشیبێ
پێش وه‌ی شێخ وه‌ک تارمایی
به‌ره‌و خانه‌قا خوشیبێ

....

پێش ئه‌وه‌ی گزیری به‌دفه‌ڕ
له‌ دیوه‌خان پاروو بادا
پێش ئه‌وه‌ی خاتوونێک به‌ناز
په‌رده‌ی کۆشکی ئاغا لادا

.....

من کاوی خۆم له‌ کار دیوه
من جه‌رگی زه‌ویم دڕیوه
من شێله‌گه‌م هه‌ڵبڕیوه
من یه‌کسه‌ریم ئاخنیوه

.....

من ڕێزه‌ سواڵه‌م داناوه
شه‌غره‌ وێنجه‌م پێوه‌ داوه
من گاگێره‌م تێر کراوه
یاخۆیانم وه‌رگێڕاوه
هاوین و پایز و به‌هار
هه‌تاو لێی نه‌داوم بێکار

.....

من جوتیارم، من جوتیارم
من له‌گه‌ڵ هه‌تاو هاوکارم
من به‌ ئاره‌ق و ئه‌و به‌ تین
دامان ڕشتووه‌ بناغه‌ی ژین
باسکی من و تیشکی ئه‌وی
بژیوده‌ستێنین له‌ زه‌وی
گه‌ر جوتیار ئاره‌ق نه‌ڕێژێ
گه‌ر هه‌تاو تیشک ناوێژێ
دانیشتووی ناو کۆشک و قه‌ڵا
ده‌خۆن نانی گه‌ڵا گه‌ڵا؟

.....

به‌لام حه‌یف ئێستاش لێره
من برسیم و که‌سێک تێره
نه‌ قه‌ت ئاره‌قی ئه‌سڕیوه
نه‌ قه‌ت گه‌وزی هه‌ڵبڕیوه
نه‌ مه‌چه‌کی جه‌مام بووه
نه‌ چۆڵه‌مه‌ی له‌ جێ چووه
نه‌ ئه‌نگوستی ڕاگیراوه
نه‌ داسۆ له‌ چاوی داوه
نه‌ دڵی پێی دڕ دڕ بووه
نه‌ بن هه‌نگڵی خڕ بووه
نه‌ که‌فی ده‌ر دا به‌ کڵۆ
نه‌ په‌نجه‌ی ده‌ری کرد دڵۆ
نه‌ ده‌ستی پاشباره‌ی ناسی
نه‌ ساوێکی دا له‌ داسی
نه‌ به‌ گه‌رما داهێزاوه
نه‌ خه‌وی له‌ چاوی زاوه
نه‌ به‌ سه‌رمایه‌ ته‌زیوه
نه‌ له‌ کای پایز خزیوه
نه‌ نووسه‌که‌ی پێوه‌ نووسا
نه‌ له‌ به‌ر بارانێ خووسا
نه‌ زوقمی به‌سه‌ر دا باری
نه‌ له‌ قوڕ دا که‌وت باری
نه‌ دی شه‌و و شه‌ونخوونی
نه‌ چێشتی ده‌ردی نه‌بوونی

.....

تاکه‌ی وابم، تاکه‌ی وابم
ده‌س به‌تاڵ و ڕه‌نج به‌ با بم
تاکه‌ی ڕه‌نجی شان و پیلم
بۆ دوژمن بێ، بۆ من دیلم؟
نا، نا ، تازه‌ ڕاپه‌ڕیوم
ناتوانن بده‌ن فریوم
ڕێبازی شۆڕش به‌رناده‌م
مه‌ودا به‌ داگیرکه‌ر ناده‌م
له‌ شان و باهۆی خۆم ڕادی
هه‌ڵگرم ئاڵای ئازادی

زندگی نا مه ماوستا هیمن موکوریانی

ژیاننامه‌ و به ر هه مه کانی هیمن.....




هێـمن نازناوی شاعیریی، نووسه‌ر و شاعیری مه‌زنی كورد سه‌ید محه‌مه‌د ئه‌مینی كوڕی سه‌ید حه‌سه‌نی شه‌یخولئیسلامی موكرییه و له ساڵی 1921دا له گوندی "لاچین"ی نزیك شاری مه‌‌هاباد له كوردستانی ڕۆژهه‌ڵات چاوی ژیانی هه‌ڵێناوه.

سه‌ره‌تای خوێندنی له‌لای مامۆستا سه‌عید ناكام ده‌ست پێكردووه، ئینجا باوكی ناردوویه‌تی بۆ شاری مه‌هاباد و له قوتابخانه‌ی "سه‌عاده‌ت"دا له‌به‌ر خوێندنی فه‌ڕه‌میی داناوه تاكو ته‌واوكردنی پۆلی چواره‌می به‌ زیره‌كی ده‌رچووه، ئینجا باوكی له‌و قوتابخانه‌یه‌ی ده‌ریهێناوه و بردوویه‌تیه به‌ر خوێندنی مه‌لایه‌تی له خانه‌قای شێخ بورهان و چوار ساڵیش له‌و خانه‌قایه‌ی خوێندووه و له ته‌مه‌نی 17 ساڵیدا ده‌ستی له خوێندن هه‌ڵگرتووه و بووه‌ته لاوێكی خوێنده‌واری هۆشیار و له‌ وێژه‌ی كوردی و فارسی شاره‌زایه‌كی باشی په‌یدا كردووه و له سا‌ڵی 1941ه‌وه به‌هره‌ی شاعیری له‌لا خوڵقاوه و ده‌ستی به‌ هۆنینه‌وه‌ی شیعری كردووه و له‌سه‌ره‌تادا لاسایی شاعیره مه‌زنه‌كانی پێش خۆی كردۆته‌وه و له دوایشدا بووته خاوه‌نی ده‌نگی تایبه‌تی خۆی.

ادامه نوشته